خشم
...به کودکان پناهجویی که رها شدند..
بی زاویه شعرم را تف می کنم بر ؛
صورتِ بی چشمِ ما؛ تماشاییانِ بی عشق.
با خشم
با درد
با دریغ
باشرم
با تنفر؛
فریاد می زنم.
من انسان هستم؟!
نفرت بر واژگانم نهیب میزنند!
###
من کجای تزلزلِ عفونی هویتِ داعیه ام ایستاده ام؟! من فارس من آذری من ترک من عرب ؛ لر ؛ بلوچ
من کرد نیستم
من آنسوی آبهایی هم نیستم .
به درک
اصلا ؛ من
دیریست مرده ام ؛
وقتی کودکِ انسانیت مطرود ؛
به بهای آزادی ؛
در ساحل نجات از ننگِ مردگانی که ماییم؛
در حاشیه ی
دریای مرگِ عطوفت آدم؛
مرده است .
#####.
نه
که او ؛
در آغوش شن و کف ؛ رها و زنده شد..
عبدالرضا رادفر ( آرام کرمانشاهی )
کجایند مدعیان حقوق بشر .